وبلاگ مرا فیلثر کردند. من هم آن را در آدرس جدید کپی کردم:
samareh2.wordpress.com
اگر این را هم فیلثر کنند 3 و 4 و 5 … را ایجاد می کنم!
وبلاگ مرا فیلثر کردند. من هم آن را در آدرس جدید کپی کردم:
اگر این را هم فیلثر کنند 3 و 4 و 5 … را ایجاد می کنم!
نوشتهشده در طنز
در طی سالهای اخیر محمود سبورجیان معروف به احمدی نژاد خدمات شایانی به اسراییل ارائه کرده است. مروری بر این خدمات در حد اطلاعات و حافظه من از این قرار است:
1.یکی از ملزومات سیاست منطقه ای اسراییل بحران اقتصادی کشورهای منطقه به ویژه کشورهای بزرگ مثل ایران است. فقر اقتصادیی که به دنبال خود فقر فرهنگی، بحرانهای اجتماعی و عدم توسعه یافتگی را به دنبال خواهد داشت. محمود سبورجیان با علم کردن پروژه هسته ای با یک تیر چندین هدف اسراییل را تامین کرده است که صرف میلیاردها دلار درآمد نفتی برای انرژی هسته ای به جای سازندگی و آبادی کشور یکی از آنهاست.
مدیریت کشوربه گونه ای که شالوده های اقتصادی آن از بین رفته و فقر و وابستگی را به دنبال آورد یکی از کارهای مهم تیم احمدی نژاد در دوران تصدی اوست.
2. دامن زدن به تنش و اختلاف در منطقه به گونه ای که جوامع خاورمیانه غرق درگیریهای قومی و فرقه ای شوند یکی دیگر از شاخصه های سیاست خارجی اسراییل است. احمدی نژاد و یاران با حمایت وسیع مالی – تسلیحاتی از معارضین در همه کشورهای منطقه به این سیاست اسراییل خدمت کرده اند. تشدید تضادهای شیعه و سنی و وادار کردن عربستان به صرف بودجه کلان در حمایت از القاعده در همین راستاست. تازه ترین مورد آن یمن است.
3. قرار دادن اسراییل در موقعیت مظلوم مورد تهدید تروریست ها از ضروریات ایجاد و بقای اسراییل است. قرار گرفتن در این موقعیت حمایت آمریکا و سایر کشورهای قوی جهان از اسراییل را تداوم بخشیده و بر روی اشغالگری و ستمگری اسراییل سرپوش می گذارد. احمدی نژاد با علم کردن مبحث فراموش شده هالوکاست به این سیاست خدمت بزرگی کرد و با حمایت مالی-تسلیحاتی از حماس و جهاد اسلامی فلسطین ضمن دامن زدن به تفرقه بین فلسطینیان به تعرضات اسراییل به حقوق فلسطینیان مشروعیت بخشید.
حمایت از حزب الله لبنان و تبدیل آن به لولوی سر خرمن هم تسلیحات و حمایت آمریکا و اروپا را به اسراییل سرازیر کرد.
اکنون به نظر می رسد که زمان جبران این خدمات فرا می رسد. دولت احمدی نژادی که با سوزاندن میلیاردها دلار ثروت نفتی در کوره پروژه هسته ای فقر، فحشا و بیکاری را برای ایرانیان به ارمغان آورده است در اثر اشتباه محاسباتی در بازی انتخاباتی به خیزش مردم ناراضی ایران در قالب جنبش سبز دامن زده است. چهار نبرد هم زمان و پنج اشتباه مهلک رژیم را در معرض سقوط قرار داده است. تداوم حیات این نظام نیمه جان مستلزم یک شوک بزرگ است: بمباران مراکز اتمی و موشکی ایران که می تواند با ایجاد شرایط فوق العاده احمدی نژاد را به رییس جمهور مادام العمر و ولایت فقیه را به ولایت نظامیان تبدیل کند. این شوک بزرگ می تواند این نتایج بزرگ را به دنبال داشته باشد:
1. با نظامی کردن منطقه صنایع نظامی کشورهای سرمایه داری به ویژه آمریکا را به نان و نوایی رسانده و در مهار بحران اقتصادی غرب مفید واقع شود. فراموش نکنید که به دنبال هر بحران اقتصادی غرب جنگ بزرگی در جهان برپا شده است.
2. کمر زیرساخت اقتصادی ایران برای ده ها سال شکسته و خیال اسراییل از سر برآوردن ایرانی آزاد و آباد و مستقل برای ده ها سال راحت می شود. صدها میلیارد دلاری که در این سالها صرف انرژی هسته ای و دزدیهای مافیای حاکم شده گم و گور شده و دیگر کسی دنبال حساب کشی از احمدی نژاد نخواهد بود.
3. تغییر پارادایم اجتماعی ایران جنبش سبز و هر جنبش آزادیخواهی دیگر را از سر راه رژیم نظامی-احمدی نژادی بر می دارد.
4. با ایجاد شرایط فوق العاده “تا اطلاع ثانوی” اختیارات ویژه ای به رییس جمهور احمدی تژاد داده خواهد شد و او را به فرد اول نظام بدل خواهد کرد.
5.اسراییل اعلام کرده که آسیب رساندن به تاسیسات فردو (نزدیک قم) با تسلیحات متعارف ممکن نیست. متاسفانه بزرگان جنبش سبز به این سخن توجه کافی نکردند. معنی این سخن این است که این نقطه برای استفده از یک بمب اتمی کوچک انتخاب شده است. بمبی که قم و تهران را برای مدتهای مدیدی غیر مسکون کرده و احمدی نژاد را حاکم بلا منازع ویرانه های ری خواهد کرد.
10 روز بمباران ایران حداقل 100 میلیارد دلار خسارت به کشور ما خواهد زد، ژئوپولیتیک جهان را برای همیشه عوض خواهد کرد و در ایران فقط و فقط مافیای حاکم از آن سود خواهند برد.
آیا ملت مظلوم ایران را از این سرنوشت سیاه و غمبار گریزی هست؟ آیا خواهیم توانست قبل از حمله اسراییل یا آمریکا رژیم را به زیر بکشیم؟
نوشتهشده در سیاست
در شرایطی که بحران سیاسی ایران شدت مییابد، منابع رسمی از اوجگیری بحران و رکود در اقتصاد خبر میدهند. رئیس سازمان بازرسی کل کشور، روز ۲۲ آذر در برنامه “نگاه” شبکه یک تلویزیون دولتی ایران اعلام کرد که نزدیک به ده هزار شخصیت حقیقی و حقوقی، هرکدام بیش از یک میلیارد تومان ( ۱ میلیون دلار) از بانکهای کشور وام گرفتهاند و قادر به بازپرداخت اقساط بدهی خود نیستند.
وامهای غیرقابل وصول، در چارچوب سیاستی پرداخت شدهاند که محمود احمدینژاد در دوران نخست ریاستجمهوری خود زیر عنوان “طرحهای زودبازده” اجرا کرد. هدف این سیاست سرعت بخشیدن به تولید و ایجاد اشتغال اعلام شد. اما نتیجه نهائی آن، سرعت بخشیدن به رانتخواری، رشد نقدینگی و تورم بود که اعتراض گسترده کارشناسان اقتصادی را برانگیخت.
با احتساب میلیاردها دلاری که توسط بیت رهبری و باند مافیایی سپاه و احمدی نژاد غارت شده است در کنار سوء مدیریت اقتصادی دولت پیش بینی فاجعه اقتصادی و اجتماعی در ماه های آینده دشوار نیست.
نوشتهشده در سیاست
در 29 بهمن 1356 مهمترین و بزرگترین تظاهرات خیابانی در تبریز به وقوع پیوست که در این روز به مناسبت چهلم تنها کشته تظاهرات قم قرار بود مراسمی در مسجد میرزا یوسف برگزار شود ولی از طرف رئیس شهربانی کل کشور (رئیس ستاد ارتش ازهاری) از ورود مردم به مسجد جلوگیری شد و درگیری مأمورین و مردم آغاز شد و این اغتشاش و درگیری به تمام شهر تبریز سرایت کرد.
در این روز بانک ها، ساختمان حزب رستاخیز، مجسمه های شاه، کارخانه پپسی کولا، سینماها و مراکز دولتی به آتش کشیده شد. در این درگیریهاچندین کشته و صدها زخمی باقی ماند و حکومت نظامی آغاز می شود.
فردای آن روز همچنان تظاهرات ادامه داشت و در این دو روز، شش کشته و صد و بیست و پنج زخمی برجا ماند، یکصد و سی و پنج نقطه شهر به آتش کشیده شد. مجموعاً 73 شعبه بانک، هشت سینما و چهار هتل در آتش سوخت. در این ماجرا، ارتشبد جعفر شفقت قائم مقام ستاد بزرگ به جای سپهبد اسکندر آزموده استاندار آذربایجان شد.
در مورد این تشنجات هلاکو رامبد، وزیر مشاور و معاون پارلمانی نخست وزیر گفت: « عوامل آشوب تبریز معلوم نیست کی و از کدام مرز وارد ایران شده اند. » سپس آقای رامبد می افزاید: « کمونیست های شناخته شده سبب اغتشاش تبریز بوده اند. » در صورتی که ماجرا از بستن مسجد توسط شهربانی شروع شد و درگیری سپس بین مأمورین و مذهبیون بود. در آن زمان اینگونه اعلامیه های دولتی فراوان منتشر می شد که حاکی از عدم آگاهی و توجه به عمق فاجعه و دلایلی بود که مردم را مستقیماً با رژیم درگیر کرده بودند.
نوشتهشده در سیاست
اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم
همانجایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت
او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند
این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند
نخواستند – همچون دیگران – كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه
به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند
از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند
تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را میرود، سفارش كنند
آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها « شهید» ند
این « سه قطره خون » كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است
كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم
تا در این سموم كه می وزد، نفسرند
اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم
————————–
دکتر علی شریعتی
نوشتهشده در سیاست
م.ا (محمود احمدی نژاد)سخنگوی یک باند مافیایی است. این باند مافیایی یک راس مثلث نکبتی است که نظام ولایت فقیه را سر پا نگه داشته است. دو راس دیگر این مثلث پروژه هسته ای و رهبری منتخب خدا (به جای منتخب ملت) هستند.
ازبین رفتن هر کدام از این سه راس به از بین رفتن زنجیروار دوراس دیگر و فروپاشی رژیم خواهد انجامید. رمز ادامه حیات رژیم حفظ این سه ضلع با هم است که مستلزم هزینه سرسام آوری است. خود این هزینه سرسام آور هم در نهایت به مستهلک شدن و فروپاشی نظام خواهد انجامید.با توجه به مشکلات عدیده ای که رژیم درگیر ان است این مثلث در وضعیت بسیار ناپایدار و شکننده ای قرار دارد.
کارنامه محمود احمدی نژاددر پست ریاست جمهوری به هیچ وجه قابل دفاع نیست. او هیچ دستاورد مثبتی نداشته برعکس آسیبی که وی به ایران زده است بسیار قابل توجه است و بعضا رفع خرابی های اقدامات وی مستلزم کار و زمان بسیار زیادی است. در زمینه اقتصاد، فرهنگ، سازمان حکومتی جمهوری اسلامی، روابط خارجی و امور بین المللی… خرابکاریهای وی شگفت انگیز است. پس چرا همچنان مورد تایید و پشتیبانی خامنه ای است؟ خامنه ای به عنوان سخنگوی مافیای حکومتی که تصمیمات نهایی را در رژیم ولایت فقیه می گیرد همواره از احمدینژاد پشتیبانی کرده است. احمدینژادی که فقط و فقط یک دستاورد برای رژیم داشته است: پیشبرد لجوجانه پروژه هسته ای!
حقیقت پروژه هسته ای چیست و چرا برای ولایت فقیه حیاتی است و مهمتر از هر چیز دیگر است؟
جایگاه انرژی هسته ای برای جمهوری اسلامی مبتنی بر یک استدلال دو وجهی است:
1. دشمن (آمریکا، اسراییل، استکبار، دجال، سفیانی…) در صدد سرنگونی جمهوری اسلامی است.
2. شکست ایران در جنگ 8 ساله با عراق ثابت کرده است که ایران با سلاح متعارف قادر به مواجهه با “دشمن” نیست.
از بعد از پایان جنگ ایران و عراق وسوسه دستیابی به سلاح هسته ای سران حکومت ایران رها نکرد اما در محاسبه هزینه-فایده هیچ کدام از آنان نتوانستند برای دستیابی به آن وارد قمار مرگ و زندگی شوند. این تنها تیم محمود احمدی نژاد بود که معادله را جوری بازنویسی کرد که در مقطع بعد از 11 سپتامبر و لشگرکشی آمریکا به به افغانستان و عراق خطر مواجهه با دشمن را بسیار نزدیک دید و از طرف دیگر چنان سماجت و یکدندگی (به قول خودشان شجاعت) در پروژه هسته ای نشان دادند که ضمن از میان به در کردن رقبای سیاسی میلیاردها دلار از ثروت ملی ایران را صرف پروژه ای هسته ای کردند تا ایران را در مسیری بی بازگشت قرار دهند.
مافیای احمدی نژاد کره شمالی و پاکستان را سمبل پیروزی ایده خود می دانند:
- رمز بقا و شکست ناپذیری کره شمالی وجود بمب اتمی است.
- دستیابی پاکستان به بمب اتمی بدون برخورداری از ثروت نفتی نشان می دهد که این هدف دستیافتنی است.
خامنه ای و احمدی نژاد به این توافق رسیده اند که بمب اتمی مانند ریشه عظیمی بقا و رشد نظام ولایت فقیه را تضمین خواهد کرد.
جمهوری اسلامی ایران درگیر مسابقه زمان شده است. آیا ولایت فقیه وبه اصطلاح قهرماان ملی آن (که خود را با مصدق و پروژه خود را با ملی کردن نفت مقایسه می کند) خواهند توانست قبل از سرنگونی به بمب دست یابند و پاشنه آشیل خود را به رمز بقای خود تبدیل کنند؟
احمدی نژاد به فراست دریافته است که بخش اعظم پروژه هسته ای تکنولوژی موشکی و اورانیم غنی شده با درجه خلوص بالاست و تا زمانی که این دو را فراهم نکرده است نباید به سراغ چاشنی انفجاری برود. تامین چاشنی انفجاری بسیار ساده تر و سریعتر از آن دو بخش دیگر است.
نوشتهشده در سیاست
شهید دکتر کردان شاگرد ممتاز استاد بزرگ تقلب و توهم حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بود که یک شبه راه صدساله را طی کرد و بدون داشتن تحصیلات کافی از حجت الاسلامی به مقام آیت الله العظمی و رهبری رسید.
برای تکمیل کلکسیون مدارج و مدارک تقلبی آن مرحوم ما هم ایشان را به درجه شهادت نائل کردیم و برای شادی روح آن مرحوم یک بار دیگر آهنگ” چیز” شاهین نجفی را می خوانیم و گوش می دهیم. دلیل این کار اشاره شاهین در این آهنگ به مدرک دکترای کردان است.
این چیزی که من میخوام بگم یه چیز دیگس
چیز داره توش ولی قاطی با چیزای دیگس
فرق من و تو اینه، تو چیز نداری و من
اسم تو رو از لیست چیز دارا خط زدم
تو که مدرک دکتراتم چیزیه
اگه تو اینجور چیزی پس دیگه چیز چیه؟
گیرم بین ما حالا یکی هم چیز خورده
چیز میماله و بیاد شایدم چیز بده
هر کی واسه خودش چیز داره چیزه بد و خوب
بیخ ریش صاحابش باشه اگه چیزی بود
چیز نکن بزار منم پس چیزمو رو کنم
اگه تو یه چیزی میگی پس منم چیز کنم
ببین تو یه جورایی ما رو چیز فرض کردی
یه چیزایی بگم بهت واسه سرگرمی
عمو اگه چیز بده، چیز، چیز بده
یه کم از اون چیز بد بده به ما یه ذره
تو از چیز خودتم، عمو وحشت داری
از چیز مردم بالا میری و چیز میزنی
چه چیزی بین ما و تو یکی شبیه همه
دنیا که ما رو به چیزه خودش نمیگیره کمه؟
تو که چیزی نمیدونی از چیز اقتصاد
یه چیز مونده فقط ، میخواهی اونم بده بر باد
یه جور حرف میزنی که فکر کنم دکتری
آخه چیزو چه به این حرفا و چیزخوری
اگه چیزی اون بالاس و تو بهش معتقدی-
چیزی اگه به این چیزشعرام گوش ندی
منو تو یه جور همکاریم ، از چه جهت؟
هر دو تامون چیزایی میگیم که چیزا گوش کنن
فقط فرقش اینه که چیزایه من تیزن
گلاب به روت ،چیزای تو از چیز لبریزن
راستی یه چیز دیگه بگم تا یادم نرفت
تو این سه سال سر سفره ما جا نفت ، چیز رفت!
چیزی نیس ، قاطی چیز ما ناخالصی مد شده
اینجا میگن زنده ای، یه چیز واسه خنده!
پاکم ، خالص هر چی باشه
فرقی دیگه نمیکنه بزن خشکو تر بره
یه چیز بگم خواهرای مجلس منو ببخشن
طوری بگم خفن بشیننو تو فکر برن
بگم خواهر شما چیزتون ارزش داره
چیز بمبه ،میترکه و ترکش داره
کی به شما میگه چیزتو نگیری و نخوای
چیزم، اگه رو زمین بود چیز میخواست
ماام پایتیم، چیزتو بچسب ول نکن
حق زنو دارم میگم پسر فکر بد نکن
این حق هر بنی بشره چیز بخواهد
یه جور چیز چیز میکنی که چیزم میاد
چیه مگه چیز ترس داره، نکنه شما-
چیزتون توفیر داره با چیز ما؟
چرا یکی چوب دو سر چیز بشه این وسط؟
چرا چون چیز نمیدم به چیزت بدم؟!
تو که چیزی واسه چیز ما نذاشتی که عمو
برو ، برو همون چیزتو بکش چیز نگو
نوشتهشده در طنز

رژیم ولایت فقیه در ایران درگیر جنگ سختی شده است که خود مایل است نام آن را جنگ نرم بگذارد. سرداران رژیم این جنگ را هم اندازه وحتی مهمتر از جنگ ایران و عراق دانسته اند.
به اعتراف سران رژیم جنبش سبز بزرگترین چالش رژیم از زمان سر کار آمدن آن است. مجموعه دستگاه سرکوب ولایت وقیح با بسیج کلیه توان امنیتی، اطلاعاتی و انتظامی خود قادر نیست با مردم به پاخواسته ایران مقابله کند. مردمی که در قالب اعتراض به کودتای انتخاباتی احمدینژاد و خامنه ای بغض فروخفته سی ساله خود را فریاد می کنند.
دو طرف درگیری از قواعد متفاوتی پیروی می کنند و همین امر کار را بر جمهوری اسلامی سخت کرده است. دستگاه سرکوب قادر به درک ساز و کار جنبش سبز نیست و به سرکوب فیزیکی مردم دست می زند و با اینکار ناخواسته به تقویت جنبش می پردازد.
حضور پررنگ زنان و دختران عامل دیگر سخت تر شدن کار است. در مکتب ولایت وقیح زنان ابزار تمتع جنسی مردان و بسیار ضعیف و شکننده و ترسو هستند. اکنون که زنان ایرانی به عنوان انسانهای فهیم، شرافتمند و شجاع برای دفاع از کیان آزادی و عدالت به صحنه آمده اند ناتوانی حکومت را در درک وضعیت به نمایش گذشته اند.
نقطه قوت سرکوبگران توان نظامی و خشونت بی حد و حصر است. نقطه قوت جنبش سبز پرهیز آن از خشونت است. مردم خواسته ای منطقی دارند و بر آن پای می فشارند. سرکوب خشن مردم حقانیت خواسته های آنان را بیشتر جلوه گر می کند و مظلومیت، پایگاه مردمی آن را گسترش می دهد. هر روز افراد بیشتری به جنبش سبز می پیوندند. اگر خشونت و ایجاد جو رعب و وحشت حضور مردم در خیابان ها را کمرنگ می کند به معنی این نیست که آنها از خواسته خود عقب نشینی کرده اند و در برابر حکومت تسلیم شده اند. حقیقتی که سران رژیم قادر به درک آن نیستند وفکر می کنند اعتراضات مردمی به پایان رسیده و مردم حکومت احمدینژادی را پذیرفته اند اما برخلاف انتظار خود را مواجه با مردم ناراضی می بینند.
یکی از راه هایی که رژیم می تواند جنبش سبز را شکست دهد تغییر ابزار و روش کار جنبش سبز و استفاده مردم از همان قاعده بازیی است که حاکمان با آن آشنا هستند: خشونت.
یکی از اهداف خشونت عریان وادار کردن مردم به مقابله به مثل است. آن روزی که مردم در دام حکومت افتاده و شروع به اعمال خشونت متقابل کنند روز جشن و شادی تئوریسین های امنیتی رژیم است و جنبش سبز خیلی سریع شکست خواهد خورد.
فراموش نکنید که رژیم از جهت داشتن امکانات مادی، تسلیحاتی، نیروی انسانی خشن و بیرحم بسیار بسیار قوی و از جهت داشتن منطق، حقانیت، یک پارچگی، نیروی انسانی فرهیخته و دلسوز و چهره موجه در افکار عمومی بسیار بسیار ضعیف است.
برای همین همانگونه که بزرگان رژیم اعتراف کرده اند جنگ نرم برای رژیم سخت است و جنگ سخت برای آن آسان.
13 آبان 88 نقطه عطف انقلاب سبز ایران است و در حافظه تاریخ ثبت می شود.
کسانی که در ضعف و زبونی رژیم کودتا شک داشتند و اضمحلال حکومت ولایت فقیه در آینده نزدیک را باور نداشتند در روز 13 آبان شاهد حقارت این رژیم بودند.
افراد ساده لوح (همچون سردمداران حکومت) می پندارند اگرحکومتی کلیه نیروهای امنیتی و انتظامی و اطلاعاتی اعم از نیروهای آموزش دیده مجهز و اراذل و اوباش قداره بند را بسیج کند و به جان یک ملت بیاندازد، آنها از حقوق اولیه خود صرف نظر خواهند کرد.
افراد دانا می دانند که قانونمندی جوامع انسانی در همه جا و در طول تاریخ غیر از این است و حکومتی که به این نقطه برسد رفتنی است.
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم – این قانون خدشه ناپذیر خلقت است.